پنجشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۹

جواب به "وجود نداشتن آخرت و خدا غیر عادلانه است"

شرح سفسطه:
شما نگاه بکنید، مگر میشود آخرتی وجود نداشته باشد، یک شخصی مثل هیتلر و یا خمینی در این دنیا باعث کشته شدن هزاران نفر میشود و جنایات بسیار میکند و اگر آخرتی وجود نداشته باشد این شخص با آن انسانهای پاک و بیگناهی که به بشریت خدمت کرده و میکنند برابر میشود، این کاملا غیر عادلانه است! پس آخرتی باید وجود داشته باشد.

پاسخ:
این سفسطه توسط عوام و دین فروشان حرفه ای یعنی روحانیون (تاجران دینی) به کرار تکرار میشود و خیلی وقتها اولین چیزیست که بعد از انکار وجود خداوند توسط خداپرستان مطرح میشود، در این نوشتار تلاش بر این است که اشکال این استدلال خطا، مورد بررسی قرار گیرد و سفسطه آمیز بودن آن هویدا شود. بسیار جای شگفتی خواهد بود اگر کسی بتواند بهتر از این دچار مغلطه بشود.

این سفسطه مثل این میماند که وزیر کشاورزی یک کشور بگوید:
اگر امسال باران نیاید، خشکسالی روی میدهد و تمام محصولات کشاورزی ما از بین خواهد رفت و قحطی خواهد شد و ما نیازمند کمک کشورهای دیگر خواهیم بود و چون پول خرید محصولات کشاورزی آنها را نداریم نزدیک 50 میلیون نفر امسال در صورت بروز خشکسالی از گرسنگی خواهند مرد، و بعد از این عبارات نتیجه بگیرد، پس حتما امسال باران می آید! چون اگر باران نیاید وضعیت بسیار بدی روی خواهد داد!

در پاسخ به این پرسش از قول کریستفر هیچنز، میگویم که "کائنات به ما عدالت بدهکار نیست". موقعیت ما در مقابل جهان موقعیت دانش آموزی از هستی و کسب معرفت نسبت به آن است نه طراحی هستی و پدید آوردن حقایق! ما تنها میتوانیم با آنچه موجود است و وجود دارد رابطه معرفتی و ادراکی برقرار کنیم نه اینکه آنچه باید باشد یا بهتر است باشد و ایدآل هست را درست و محقق فرض کنیم! به عبارت دیگر ما تنها میتوانیم کاشف حقیقت باشیم و نه مخترع حقیقت! حقایق وجود دارند و ما باید آنها را کشف کنیم، ما حق نداریم حقیقتی را اختراع کنیم! حقایق پوشیده (Cover) است و ما باید آنرا کشف (Discover) کنیم و هیچ تضمینی در واقعیت وجود ندارد که جهان باید عادلانه باشد.
مسئله اینجاست که حتی اگر تمام این استدلال ها مبنی بر  اینکه اگر خدایی وجود نداشته باشد زندگی تیره و تار میشود (که ما دقیقا به برعکس آن اعتقاد داریم یعنی مذهب و دین را آلوده کننده ترین آسیب اجتماعی میدانیم) درست و منطقی از آب در بیایند هرگز صرف این استدلال سبب نمیشود که ما بتوانیم به این نتیجه برسیم که چون نباید اینگونه باشد باید خدایی را در نظر بگیریم، این یکنوع فرار کردن از واقعیات و پناه بردن به ماوراء طبیعیات مبهم و موهومی است که بشر برای فرار از حقیقت ساخته و پرداخته،  و این کار همان کاری که مذهبیون همواره انجام میدهند.
باید توجه داشت که یک انسان خردگرا و خردمند از میان نظریات و حقایق آنهایی را که منطقی تر، علمی تر و دقیق تر باشند انتخاب میکند نه آنهایی را که صرفا خوشگلتر و دلپسند تر هستند. به عبارت دیگر تلخ بودن یک واقعیت هرگز سبب نمیشود که آن واقعیت وجود نداشته باشد یا ما برای عدم وجود چنین واقعیتی بخواهیم دست به اختراع واقعیت های دیگری بزنیم، حقایق اختراع شده خرافه هستند!


منبع: www.zandiq.com

یکشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۹

این حصار فکر تو اندازه من نیست


با سلام به تمام دوستان و رفیقان.

من نویسنده وبلاگ سابق nihil.mihanblog.com هستم که متاسفانه گروه میهن بلاگ وبلاگم را حذف کرد و اکنون در این مکان با نام وبلاگ جدید، مطلب می نویسم.
خوشبختانه از وبلاگ قبلی فایل بک آپی گرفته بودم که الآن شما قادرید تمام مطالب وبلاگ قبلی را در این وبلاگ جدید مشاهده کنید.

به امید پیروزی خرد

اشوزرتشت


من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمی کشم.
چراغ می افروزم.
اشوزرتشت


نظر حسین بن علی درباره ایرانی ها




"ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانی ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد و زنانشان را به فروش رساند و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت."

کتاب «سفینه البحار و مدینه الحکام و الآثار» صفحه 164 نوشته شیخ عباس قمی


.......



در این خاک زرخیز ایران زمین

نبودند جز مردمی پاک دین 
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم


کسی می دونه شاعر این شعر کیست؟

من که هر جا خوندم نوشته بود از فردوسیه! ولی فکر نمی کنم، چون تو مجموعه اشعار این شاعر همچین شعری نیست. احتمالن این شعرو به فردوسی نسبت دادن ولی در کل شعر زیبایی ست.

هرگز نخواب کوروش - سیمین بهبهانی


دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد

بابا ستاره ای درهفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست

حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت

رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد

روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید

زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند

گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد

نادر ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد

دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت

بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است

اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی

اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد

کوآن حکیم توسی، شهنامه ای سراید

شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش، ای نام آریایی

بی نام تو،وطن نیز نام و نشان ندارد



درباره دین و مذهب


حکیم عمر خیام:تا چند زنم به روی دریاها خشت / بیزار شدم ز بت پرستان کنشت / خیام که گفت دوزخی خواهد بود / که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت



 دکتر مسعود انصاری:دین و خرد همانند آتش و پنبه می باشند که هیچگاه با یکدیگر زندگی مسالمت آمیز نمی توانند داشته باشند. زیرا همانگونه که هرگاه آتش به پنبه برسد آن را به خاکستر تبدیل می کند، دین و ایمان نیزخرد، درایت و فهم انسان را نابود می کند.



 مهدی اخوان ثالث:ببین شب ها چه تاریک است زیر پرچم الله / ببین مردم چه بدبخت و تهی دستند حافظ جان /  همان اهریمن است الله و من درآن ندارم شک / گواهم ایزد و ایرانیان هستند حافظ جان / سلامی کن به خیام ابرمرد از من مزدک / بگو پستان در میخانه ها بستند حافظ جان



علی دشتی:اگر نیک بنگریم، تاریخ اسلام جز تاریخ رسیدن به قدرت نیست. تلاش مستمریست که ریاست طلبان در راه وصول به امارت و سلطنت بکار بسته اند و دیانت اسلام وسیله بوده است نه هدف.



ایرج میرزا:جز گوه و گند و کثافت چیزی / اندر این شهر ندیدم بنده / هر کجا شهر مسلمانان است / از گوه و گند بود آکنده



دکتر شجاع الدین شفا:1400 سال است اسلام ما اسلامی بوده که غیرمسلمانان را در حد نجاست بول و غائط قرار داده است و با اینهمه در پایان14 قرن، چنین برداشتی نامسلمانان را فرود نیاورده، فقط مسلمانان را به مذلت کنونی کشانده.



عبدالرحمان جامی:ای مغ بچه از مهر بده جام میم / کآمد ز نزاع سنی و شیعه قیم / گویند که جامیا چه مذهب داری / صد شکر که سگ سنی و خر شیعه نیم



سیامک ستوده:هرجا که پای استدلال عقلی و علمی لنگ بر می دارد، جا برای استدلال و منطق الهی باز می شود. به این معنا که هرجا ادعایی از لحاظ علمی و منطقی قابل اثبات نباشد، شخص مدعی ادعای خود را به کلام خدا نسبت می دهد و از آنجا که در منطق مذهب کلام خدا سوال بردار نیست،از این طریق قبول آن را برای همه اجباری و بی چون و چرا می کند.



 عبید زاکانی:جانا تو را هنوز بدین حسن و این جمال / نه وقت حج رسیده و نه روزه در خور است / گر در پی ثوابی و در بند آخرت / بشنو حدیث بنده که این رای بهتر است / بر ... من سوار شو از روی اعتقاد / کاین با هزار حج پیاده برابر است



میرزا آقاخان کرمانی:ای ایران …… همین بس که خدا و پیغمبر و جبرئیل و تمامی فرشتگان دست به هم دادند و قسم خوردند که ترا از تخت سعادت ونیکبختی و شوکت و شرافت فرود آرند و بر خاک مذلت و فقر و مسکنت به بدترین حال بنشانند.



ابوعلی سینا:کفری چو منی گزاف و آسان نبود / محکم تر از ایمان من ایمان نبود / در دهر چو من یکی و آن هم کافر / پس در همه دهر یک مسلمان نبود



صادق هدایت:معلوم است امروزه اگر کسی بطلان افسانه های مذهبی را ثابت نماید چندان کار مهمی نکرده است، زیرا از روی علوم خود به خود باطل شده است.



صائب تبریزی:مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد / که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می‌پیچید / تا از این بعد چه از پرده برآید کامروز / دور پرواری عمامه و قطر شکم است / می ئی که اهل شعورند داغ تشنهآن / چرا کسی به فقیهان بی شعور دهـد؟



زکریای رازی:ادیان و مذاهب، علت اساسی جنگ ها و مخالفتبا اندیشه های فلسفی و تحقیقات علمی هستند. کتاب هایی که به نام مقدس آسمانی معروف اند، کتب خالی از ارزش و اعتباراند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون و ارسطو و سقراط خدمت مهم تر و مفیدتری به بشر کرده است.



سعیدی سیرجانی:خبر داری ای شیخ نادان که من / خدا ناشناسم خدا ناشناس / نه سربسته گویم در این ره سخن / نه از چوب تکفیر دارم هراس / زدم چون قـدم از عـدم در وجود / خدایت بـرم اعتباری نداشت / خدای تو ننگین و آلوده بود / پرستیدنـش افـتخاری نداشت / خدایی که جز درزبان عرب / به دیگر زبانی نفهمد کلام / نه پنهان نه سربسته گویم سخن / خدا نیست این جانور اژدهاست / مرنج از من ای شیخ نادان که من / خدا ناشناسم اگر این خداست



آله دالفک (ستار سلیمی):اسلام و تشیع جز بر پایه دروغ و نیرنگ و کشتار و تاراج پی ریزی نگردیده و این نام دستاویزی برای چاپش دارایی مردم از سوی تازه بدوران رسیدگان بوده است تا اندوخته های دیگران را زیر نام «الله» ساخت خویش بربایند.



 مولوی:گر به ریش و ... مردستی کسی / هر بزی را ریش و مو باشد بسی / مردی این مردیست نه ریش و ذکر / ورنه بودی شاه مردان ... خر / هین روش بگزین و ترک ریش کن / ترک این ما و من و تشویش کن



آرامش دوستدار:من اسلامی در همه سوی های درونی و برونی خود محکوم خدا و رسول اوست. چنین موجودی چون آزاد نیست، نه فقط در نهاد خودممنوع التفکر است، بلکه اساسا تفکر نمی شناسد.



سرمد کاشانی:سرمد تو حدیث کعبه و دیر مکن / در کوچه شک چو گمرهان سیر مکن / رو شیوه معرفت ز شیطان آموز / او را بپرست و طاعت غیر مکن



میرزا فتحعلی آخوندزاده:دین و ایمان با علم و حکمت متناقضند که هرگز در یک ذات جمع نمی توانند شد. اگر آدم دین و ایمان داشته باشد، عالم وحکیم شمرده نمی شود و اگر علم و حکمت داشته باشد، دین دار و مؤمن نخواهد بود.



ناصر خسرو:خدایا راست گویم فتنه از توست / ولی از ترس نتوانم چغیدن / تو گر خلقت نمودی بهر طاعت / چرا بایست شیطان آفریدن؟ / اگر بر نیک و بد قدرت ندادی / چرا بر نیک و بد باید رسیدن؟ / تو که ریگی به کفش خود نداری / چرا بایست شیطان آفریدن؟



دکتر احمد ایرانی:میزان علم و دانش و آگاهی مردم هر جامعه با میزان مذهبی بودن همان مردم نسبت معکوس دارد. هر اندازه مردم یک کشور باسوادتر، آگاه تر و تحصیل کرده تر باشند احساسات مذهبی در آنان کمتر و علاقه آنان به باورداشت های دین پایین تر است.



ادیب کرمانی:تا كی ز خم هوس شوی رنگارنگ / روزت شب اسلام و شبت شهر فرنگ / زین مذهب تردید به جایی نرسی / یا رومی روم باش یا زنگی زنگ



 سلمان رشدی:صریح و روشن بگویم، من مسلمان نیستم. من هیچوقت جرم ارتداد را نپذیرفته ام چون هیچگاه به عنوان یک انسان بالغ و عاقل در زندگى ام هیچ نوع اعتقاد دینى را به رسمیت نشناخته و اعلام نکرده ام. کسى نمى تواند نسبت به عقیده اى که هیچوقت نداشته، مرتد شود و بخاطر آن مجازات شود.



 صادق سرمد:بر بزرگان جمت اشکی نمیریزی ولی / در عزای تازیانت عیش عاشوراستی / بر ابومسلم نمیگریی که خنداندت ولی / در غم طفلان مسلم شیونت برپاستی / سد هزاران لاله از ایران زمین شد داغدار / تو هنوزت شیون از داغ دل لیلاستی / اینهمه سردار ملی غوطه زد در خاک و خون / باز چشمت اشک ریز اصغر و صغری ستی / گریه کن بر انقراض دولت ساسانیان / کاین مذلت ها همه برخاستی زآنجاستی / قرنها سعی تو در بیگاری بیگانه رفت / بر سرت بیگانه ز آنرو سرور و آقاستی



دکتر رضا آیرملو:در قرآن هیچ حکمی دایر به لزوم آزاد کردن برده یا علیه برده کردن انسان های آزاد وجود ندارد و هرجا که مسأله ای در این مورد پیش می آید، اصل برده داری و کنیزداری به عنوان سنت جاری و مناسباتی حلال و پذیرفته شده مورد مراجعه قرار می گیرد و در قرآن از برده وکنیز به عنوان اموال قابل خرید و فروش نام برده شده است.



ذبیح بهروز:ز توفیق اسلام و این رهبری / کنون از همه میخوری تو سری



سهراب سپهری:من به اندازه یک ابر دلم می گیرد وقتی از پنجره می بینم حوری، دختر بالغ همسایه، پای کمیاب ترین نارون روی زمین، فقه می خواند.



اسماعیل خویی:ای مسلمین بدانید اسلامتان همین است / آیین جور و جهل است دین نفاق و کین است /  اسلام دین زور است آیین مرگ و گور است / از لطف و مهر دور است با قهر و کین عجین است / کابوس خوف و خوناست افسانه اش فسون است / عفوش فسانه گون است ذاتش دروغگین است



 منوچهر جمالی:اسلام رحمانی، آیه اول از سوره غضب است.

........


آزمودم عقل دور اندیش را

بعد از این دیوانه سازم خویش را




زادروز تولد کوروش بزرگ


در این روزگار که یا غرب زده یا عرب دوستیم، بایدگفت:

«کوروش! تو به پا خیز که ما همه در خوابیم»

زادروز تولد کوروش بزرگ به تمام ایران دوستان مبارک.


........


رهــی جز کعبه و بتـخانـه مـی پویـم کـه مـی بینـم

گروهی بت پرست اینجا و مشتـی خود پرست آنجا

شبئ در حال مستئ، تكیه بر جائ خدا كردم

شبئ در حال مستئ، تكیه بر جائ خدا كردم
در آن یك شب خدایئ ، من عجایب كارها كردم
جهان را روئ هم كوبیدم ، از نو ساختم گیتئ
ز خاك عالم كهنه ، جهانئ نو بنا كردم
كشیدم بر زمین از عرش ، دنیا دار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگویم ، كودتا كردم
خدا را بنده خود كرده ، خود گشتم خدائ او
خدایئ ، با تسلط هم به ارض و هم سما كردم
میان آب شستم سر بسر برنامه پیشین
هر آن چیزئ كز اول بود نابود و فنا كردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم هر دو را معدوم
كشیدم پیش نقد و نسیه ، بازئ را رها كردم
نماز و روزه را تعطیل كردم ، كعبه را بستم
وثاق بندگئ را ، از ریاكارئ جدا كردم
امام و قطب و پیغمبر نكردم در جهان منصوب
خدایئ بر زمین و بر زمان ، بئ كدخدا كردم
نكردم خلق، ملا و فقیه و زاهد و صوفئ
نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا كردم
شدم خود عهده دار پیشوایئ در همه عالم
به تیپا ، پیشوایان را ، به دور از پیش پا كردم
بدون اسقف و پاپ و كشیش و مفتئ اعظم
خلایق را به امر حق شناسئ آشنا كردم
نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال
نه كس را مفتخوار و هرزه و لات و گدا كردم
نمودم خلق را آسوده از شر ریاكاران
به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا كردم
ندادم فرصت مردم فریبئ بر عبا پوشان
نخواهم گفت آن كارئ كه با اهل عبا كردم
به جائ مردم نادان ، نمودم خلق گاو و خر
میان خلق آنان را پئ خدمت رها كردم
مقرر داشتم خالئ ز منت ، رزق مردم را
نه شرطئ در نماز و روزه و ذكر و دعاكردم
نكردم پشت سر هم ، بندگان لخت و عور ایجاد
به مشتئ بندگان آبرومند اكتفا كردم
هر آنكس را كه مئ دانستم از اول بود فاسد
نكردم خلق و عالم را ، برئ از هر جفا كردم
به جائ جنس موذئ آفریدم مردم دل پاك
قلوب مردمان را، مركز مهر و وفا كردم
نكردم خلق ، آمریكا و روس و انگلستان را
به موجودات عالم صلح و یكرنگئ عطا كردم
سرئ كو داشت بر سر فكر استثمار كوبیدم
دگر قانون استثمار را در زیر پا كردم
رجال خائن ومزدور را ، در آتش افكندم
سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم
نه جمعئ را برون از حد بدادم ثروت و مكنت
نه جمعئ را به درد بئ نوایئ مبتلا كردم
نه یك بئ آبرویئ را ، هزاران گنج بخشیدم
نه بر یك آبرومندئ ، دوصد ظلم و جفا كردم
نكردم هیچ فردئ را ، قرین محنت و خوارئ
گرفتاران محنت را ، رها از تنگنا كردم
به جائ آنكه مردم را گذارم در غم و ذلت
گره از كارهائ مردم غم دیده وا كردم
بجائ آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدایئ ، درد مردم را دوا كردم
جهانئ ساختم پر عدل و داد و خالئ از تبعیض
تمام بندگان خویش را، از خو د رضا كردم
نگویندم كه تا ریگئ به كفشت هست از اول
نكردم خلق شیطان را، عجب كارئ بجا كردم
چو مئ دانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد
نشستم ، فكر كار انتها را، ابتدا كردم
نكردم اشتباهئ چون خدائ فعلئ عالم
خلاصه هر چه كردم خدمت و مهر و صفا كردم
زمن سر زد هزاران كار دیگر تا سحر ، لیكن
چو از خود بئ خبر بودم ندانستم چه ها كردم
سحر چون گشت ، از مستئ شدم هشیار
خدایا ، در پناه مئ ، جسارت بر خدا كردم
شدم بار دگر یك بنده درگاه او، گفتم
خداوندا ، نفهمیدم ، غلط كردم ، خطا كردم!

منبع: yekomrsetam.blogspot.com

معنای نامهای تازی میان ایرانیان

آماری كه اخیر در ایران منتشر شده است كتابهای تاریخی كه در ایران چاپ و پخش میشود حدود 40 درصد از بازار كتاب را به خود اختصاص داده است. یعنی ایرانیان توجه بسیار بالا و بزرگی به تاریخ و پیشینه و گذشته خود داشته و جستجوگر شناخت گذشته خود می‌باشند!
هرچند در سالهای نخست انقلاب كتابهای دینی و بویژه اسلامی خریداران بسیاری داشت و پس ا زچندی دهها سازمان و تشكیلات دینی و دولتی هزاران هزار كتاب را از تاریخ اسلام و غیره چاپ كرده و بطور رایگان در اختیار مردم داخل وخارج از كشور قراردادند، اما خیلی زود مردم بسوی تاریخ گذشته خود روی آورده و كتابخوانی باستانی!! رایج شد! جدا از كتابخوانی باستانی، كتابهای بسیاری از تاریخ و تحلیل و نقد و تفسیر مسائل اسلامی بودند از زبانهای دیگر بویژه عربی ترجمه شد كه نسبت به جو صددرصد شیعی سالهای قبل مردم با افكار و آراء مختلفی دررابطه با اسلام نیز آشنا شدند.
همراه و همزمان با این توجه ویژه به تاریخ كهن، ایرانی اندیشیدن و نام ایرانی برگزیدن نیز از سالهای 60 در ایران رشد كرد. بگونه‌ای كه اینك حدود 45 درصد نامهایی كه هموطنانمان در داخل كشور برای فرزندان خود انتخاب میكنند صددرصد ایرانی است. ودرصد نامهای ایرانی درخارج از كشور به 65 درصد میرسد!
بالارفتن رشد فكری مردمان ما طی این سالهای اخیر و تحمیل فراگیری زبان عربی در مدارس جمهوری اسلامی موجب شد تا هموطنان ما به ریشه و معنی برخی از نامهای غیرایرانی پی‌برده وتلاش كنند تا هر چه بیشتر از نامهای زیبا وپرمعنای ایرانی بهره ببرند و واقعاً طی قرنها نیاكان ما بخاطر آگاه نبودن از معنی‌های برخی از نامها، شاید ستمی تاریخی به فرزندان خود میكرده‌اند. البته چون زبان عربی زبان مادری مردم ما نبوده است و هجوم بیگانه موجب شده بود تاخودآگاه برخی از واژه‌ها و نامهای نادرست بر تاریخ و فرهنگ و جوامع و خانواده‌های ما تحمیل شود!
مثلاً غلام نامی است و یا شاید بهتر باشد بگوییم پیشوند برخی از نامهایی است كه هرگز در زبان عربی از آن استفاده نمی شود. اما غلامعلی و غلامحسین و غیره درمیان ما ایرانیان بسیار رایج بوده است!
من بسیاری از كشورهای عربی را گشته‌ام!! دوستان بسیاری دارم كه از كشورهای عربی هستند و هرگز یك عنصر عرب را ندیده‌ام كه اورا غلام بنامند! و این بدین خاطر است كه اعراب معنی غلام را می‌دانند و ما نمیدانسته‌ایم. غلام از ریشه غلم می‌آید كه به معنای بهره‌وری جنسی است! و غلام به پسربچه‌هایی می‌گفتند كه اعراب از آنها استفاده جنسی می‌نموده‌اند! بغلط به ما گفته‌بودند كه غلام یعنی نوكر وبرده و بنده! درصورتیكه درزبان عربی، عبد میشود برده و نوكر را خادم میگویند! غلام وكنیز همطراز و همراهند!! از كنیزان نیز بهره جنسی وخانگی می‌برده‌اند و از غلام بچه ها نیز!!
بسیاری از نامهای عربی كه درمیان ما ایرانیان رایج است درمیان اعراب اصیل (عربستان سعودی، كشورهای خلیج فارس..) ابداً متداول نیست! هرچند امكان دارد كه این نامها درمیان شیعیان مورد استفاده قرار بگیرد. آنهم بعنوان عشق وتعصب ویژه‌ای كه نسبت به برخی از شخصیتهای تاریخ اسلام داشته و دارند. اما بدون شك اگر پدرومادری باریشه این گونه نامها ومعنای آنها آشنایی میداشته‌اند هرگز نامهای نازیبا را بعشق شخصیتهای تاریخی برروی فرزندان خود نمی‌نهادند.
با هم به معنی چندنام نگاهی می‌اندازیم كه نتیجه سالها پژوهش و كنكاش می‌باشد:

ام كلثوم: ام یعنی مادر و كلثوم به فرزند خیكی و چاق اطلاق میشود
حفصه: هسته خرما و یا زن سیاه و زشت
خدیجه: به سقط جنین شتر میگویند
بتول: زنی كه هوس مرد و همخوابگی دارد
سمیه: از سم می آید و به اندازه زهری كه در چیزی باشد میگویند.
سكینه: كه مسكین نیز با این نام هم خانواده می‌باشد. به بانوی گدا و خوار و بیچاره میگویند
رقیه: كه از ریشه رق می‌آید، به معنای افسون و جادو و نیرنگ است.
عذرا: به هرآن چیزی كه سوراخ نشده باشد میگویند.
فاطمه: از فطم می‌آید و به بچه شتر ماده از شیرگرفته‌شده‌ای میگویند.
جعفر: ماده شتری كه شیر بسیار داشته باشد.
ذبیح: به هرچارپایی كه گلویش را ببرند میگویند. ذبح شده یعنی گلو بریده
باقر: كه از خانواده بقره می‌باشد به گاو نر چاق میگویند و اعراب جاهلی به كسی كه خیلی چیز می‌فهمیده است نیز میگفته. باقرالعلوم یعنی طرف همچون گاو چیز میداند.
عباس: از عبس می‌آید به معنای اخمو، ترشرو، ترسناك و بدخود
عثمان: بچه مار
كاظم: از كظم می‌آید و به معنای لال بودن، گنگ و بی‌زبان و خاموش
هاشم: به نان فروش دوره‌گرد می‌گفته اند!
حیدر: این نام مخلوطی است از عربی و پارسی، حی یعنی زنده و در یعنی دریدن! حیدر به كسی گفته اند كه انسانها را زنده زنده پاره میكرده است.
صغری: كوچك و پست و اصغر نیز از همین خانواده و ریشه صغرا است. به معنای كوچكتر!
سید و سیدی آقا و آقایی

البته نامهای دیگری چون كلب علی، كلبحسین و غیره نیز رایج بوده است كه كلب یعنی سگ و كلب علی یعنی سگ علی و سگ حسین و غیره. اینها نمونه اندكی بود ازمعنی برخی از نامهای تازی كه درمیان ما ایرانیان قرنها رایج است. ما كمتر از معنی آنها آگاه بوده ایم و كلاً این گونه نامها نوعی توهین وتحقیر بوده است برای هرعنصر ایرانی همچنانكه درقرنهای نخست هجوم تازیان به ایران، ما را برده و موالی میخواندند و خودشان را مولا! و براساس همین تفكر و اندیشه بودكه نامهای نازیبای عربی را نیز برما تحمیل كردند! همچنانكه با رایج نمودن واژه و لقب و یا عنوان آقا كه عربی آن میشود سید!! به طور غلط به ما فهماندند كه سید بودن یعنی نواده پیامبر اسلام بودن! یك پنجم درآمد هر ایرانی نیز در بست باید دراختیار تازیان قرار بگیرد و چون سید بودن یك برتری اجتماعی و اقتصادی را از آن دارنده این عنوان میكرد، تعداد سیدها نیز در تاریخ ما فراوان شد و تا به امروز برجای مانده است. وكلاً نوعی تبعیض اجتماعی میان تازی و ایرانی برعنصر آزاده ایرانی تحمیل شده است! دررابطه با نادرست بودن نسبت این همه سیدها با پیامبر اسلام و نوادگان دختری ایشان (فرزندان فاطمه) اخیراً در ایران تحقیقاتی بعمل امده است كه دفتر ولایت فقیه از انتشار آن جلوگیری نموده است.
در این پژوهش آمده است كه كلاً پیامبر اسلام پسری نداشت كه بعنوان وارث ایشان تداوم بخش نسل ایشان باشد! خانم فاطمه همسر امام علی مادر امام حسین و امام حسن بوده‌اند. امروزه از تبار امام حسن را طباطبایی میخوانند و از تبار امام حسین را حسینی، ثابت شده ست كه ریشه بسیاری از این خانواده‌ها به مدینه و فرزندان فاطمه نمی‌رسد. درهمین پژوهش و تحقیق تاریخی آمده است كه سیدهای بسیاری باعنوان موسوی هستند كه گفته میشود نوادگان امام موسی كاظم می‌باشند. چنانچه درتاریخ آمده است و همه مورخین نیز آنرا گواهی كرده‌اند، امام موسی هرگز همسری دائمی و عقدی نداشته است. زیرا ایشان از جوانی به زندان رفته است و درزندان نیز چشم از جهان فروبسته است.
در این پژوهش آمده است كه بسیاری از ثروتمندان و روسای قبایل و زورمندان وفرماندهان سپاه خود را سید خوانده گواهی‌نامه‌هایی را نیز تدوین نموده‌اند تا اولاً از موالی بودن به مولا شدن ترقی پیدا كنند و هم از عدم پرداخت خمس كه یك پنجم درآمد بوده است بهره‌مند شوند و از آن سو یك پنجم درآمد دیگر ایرانیان را نیز از آن خود سازند.

منبع: yekomrsetam.blogspot.com

من آریایی ام. جهان من ایران است.

من آریایی ام . جهان من ایران است.
پیامبر من کورش بزرگ است .
امامان من داریوش بزرگ،خشایار شا،مازیار،انوشیروان عادل، یزدگرد .
امام زمان من کاوه اهنگر است.
رو حانیون من فردوسی،مولوی ،حافظ و ابن سینا.
کتاب مقدس من شاهنامه است .
اصول و فروع دین من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است.
عاشورای من قادسیه است.
شهدای من رستم فرخزاد و بابک خرمدین است.
پرچم من درفش کاویانی است.
بهشت من ازادی است.
عید من مهرگان و نوروز است. محراب من دل است. دین من عشق است.
درود بر همه میهن دوستان در هر کجای جهان هستند.

ایرانی را واداشتند تا ....

امروز اگر دو ایرانی بخواهند به فارسی سخن بگویند و یا بنویسند و یا به جای سلام علیکم واژه زیبای درود را به کار ببرند٬ ناگهان چشمها گرد میشود و چشمکها آغاز میگردد که اینان از کدامین ستاره دورافتاده آسمان به زمین افتاده اند که چنین سخن میگویند٬ زیرا:

- ایرانی را وادشته اند تا نام تازیان را بر خود بگذارد و با افزودن چند پیشوند ننگین و شرم آور که تا ژرفنای روا ن و جان ما را به درد میاورد٬ همچون غلام٬ عبد٬ بنده٬ چاکر .... و گاهی کلب به این نامها خود را و فرزندان خود را سرفراز بداند.

- ایرانی را واداشتند تا در زادروزهای من درآوردی تازیان شادمانی و چراغان نماید.

- ایرانی را واداشتند تا در مرگ روز تازیان همچون دیوانه ها بر سر و کله بکوبد و سینه بدراند و آه و ناله و زاری نماید و های های اشک بریزد٬ چرا که یک تازی در چهارده سده پیش به دست یک تازی دیگر کشته شده که ستیزشان هم بر سر یک زن به نام ارینب بوده است که نخست نامزد یزید میشود و چون حسین او را گمراه میکند و با گول زدن سوی خود میکشد٬ بدینگونه کینه جویی یزید برانگیخته میشود و حسین خود را بر سر این به کشتن میدهد.

- ایرانی را واداشتند تا از مرده های تازیان که در زندگی نتوانستند جلوی کشته شدن خود و خانوداه و یا بیماری و بدبختی و بیچاره گی هایشان را بگیرند برای خود تندرستی٬ کامیابی٬ خوشبختی٬ دیرزیوی و بهروزی ..... آرزو و درخواست نماید.

- ایرانی را واداشتند تا برای مشتی تازی بیابانی من درآوردی٬ گنبد و بارگاه بسازد٬ گل و سبزه بکارد٬ آیینه کاری نماید و دیگر یادی از ایران و بزرگان و سرفرازان٬ دلاوران ایران پرست و فرهنگ پر فروغ خود نکند.

- امروز سراسر کشورمان گور مشتی تازی و تازی زاده است. به هر گوشه ای پای بگذاری٬ گور یک تازی من درآوردی به چشم میخورد. دیگر هیچ نشانی از بزرگان و سرداران و جوانمری که در راه و برای ایرانی و ایران گام برداشته اند و جان باختند و یا جانبازی ها نمودند و شکوه و سربلندی افریدند٬ نیست. آرامگاه کوروش بزرگ٬ نماد مردمی که نخستین پایه گذار آزادی بود٬ که امروز باختر خود را سرفراز آن میداند و زیر پوشش آن به کشورهای جهان سوم٬ دست درازی میکند٬ باید در بیابانها رها شده باشد و برای تازیان گنبد و بارگاه ساخته شود و هزینه ها برای آیینه کاری و طلاکاری بکار رود و سپس گروهی نادان و گمراه به دور آنها بچرخند و درخواست آمرزش یا خوشبختی نمایند. از سلمان فارسی٬ که به تازیان در کشتار و قتل عام ایرانیان کمک کرد با شکوه و افتخار یاد میشه ولی نامی از رستم فرخزاد نیست٬ یکی به مهاجمین کمک کرد و دیگری جان خود را در راه دفاع از ایران از دست داد.

- ایرانی را واداشتند که برای برآورده شدن آرزوها و آرمانهایش٬ سفره عباس و تقی و نقی بیندازد و نیازهای خود را خواستار شود.

- ایرانی را واداشتند تا شبانه روز نام تازیان را بر زبان آورده و به آنها سوگند یاد نماید و از آنها با زاری و لابه٬یاری بخواهد.

- ایرانی را واداشتند تا بزرگترین و ارزشمندترین و درخشانترین نشان کشورش را نام ذوالفقار دهد. به سخنی دیگر شمشیر خون آلود یک تبهکار که با آن گردن سدها تن بریده است٬ نشان کشور باستانی و سرشار از مهر و مهرورزی و پندار و گفتار و کردار نیک گردد که ما به آانها سرافرازیم نه به شمشیر دو لبه و پر از خون علی.

- ایرانی را واداشتند تا پیش از زادن و تا پس از مرگ٬ اندیشه تازی و گفتار تازی و رفتار تازی همراهش باشد. اگر زاده شد٬ در گوشش تازی بخوانند و اذان بگویند. اگر همسر برگزید و به واژهای زشت تازی نکاح دست همسرش را در دست او بگذارند.

- اگر مرد با زبان و اندیشه تازی بسراغش بیایند و فرمانهای الله(بت بزرگ تازیان) را که درباره زن بازیها و چاپیدن ها و کشتار و دست و پا بریدنها در آرماگاهش بخوانند.

- ایرانی را واداشتند تا در خنیاگری هم نام تازیان را برگزیند و گوشه ای از دستگاه سه گاه را حاجی حسینی و گوشه ای از شور را حاجیانی بنامد.

- ایرانی را واداشتند که رنگ سفید نشانه خانواده بنی امیه و رنگ سبز٬ نشانه خانواده بنی هاشم که تهی دست بودند و زنانش در مکه روسپیگری میکردند٬ نشان پرچم ایران زمین شود و هم چنین شمشیر سر کج تازیان به دست شیر ایرانی داده شود وآنگاه ایرانی خود را سرفراز به این رنگها و شمشیر بداند.

- ایرانی را واداشتند تا برای جانباختگان را ایران زمین٬ واژه بیمایه و زشت شهید را به کار گیرد٬ آغاز نامه را به نام الله و پایان آنرا به نام گروهی از تازیان آلوده سازد٬ در عروسی انشاالله مبارک باد بگوید و سوگندش را بر قرآن یاد کند.

- ایرانی را واداشتند که در زورخانه٬ جایگاه رادمردان و نیکان٬ نام علی را به کار گیرند و از او یاری بخواهند٬ بر در و دیوار خانه و دکان و جایگاه کار و دفتر .....٬ آیه های قرآن و گفته های دروغین علی٬ حسن٬ حسین و محمد ..... را بنویسند.

- ایرانی را واداشتند که دستبند٬ گردنبند ..... به نام تازیان بسازد و با گردنفرازی به خود بیاویزد و یا همراه داشته باشد.

برای گول زدن و گمراه کردن ایرانی به دروغ گفته اند و میگویند:

- شهربانو دختر یزدگرد سوم همسر حسین است تا بدینگونه مهر او را بر دل ایرانیان بنشانند.

- به دنباله این دروغ که میگویند٬ شاهزاده علی اکبر تا بدینگونه او را پسر شهربانو به شمار آرند و نشان دهند که او ایرانی است.

- علی هوادار ایران و ایرانی بوده است که درست وارون این گفتار٬ علی بارها به ایران لشکر فرستاد و مردم نیشابور و فارس را به دم شمشیر داد و کشتار کرد که در کشتار مردم نیشابور دو پسرش حسن و حسین نیز فرماندهی داشتند.

- موسی الرضا برای رهایی ایرانیان به خراسان آمد و جانشینی مامون را پذیرفت.

- مهدی از ایران زمین سر برخواهد خواست.

- همه امامهای شیعیان زنان ایرانی داشته اند.

یا بهتر است چنین بگویم:
از ما شادی و کامکاری را که در آیین ماست٬ گرفته اند و غم و ناله زاری را که اهریمنی است به ما داده اند٬
میهن پرستی را گرفته اند و بیگانه پرستی و تازی پرستی را به ما داده اند٬
فر و شکوه را گرفته اند و سرشکستگی و خواری و پستی را به ما داده اند٬
فرهنگ پر فروغمان را گرفته اند و فرهنگ بیابانی را به ما داده اند٬
آیین اهورایی و والایمان را گرفته اند و کیش کشتار و چاپیدن و ستم و بیدادگری را به داده اند٬
سروری را از ما گرفته اند و بردگی و بندگی را به ما داده اند٬
راستی و درستی را گرفته اند و نیرنگ و دغلکاری را به ما داده اند٬
دانش و بینش را از ما گرفته اند و یاوه گویی و خرافه گویی و خرافه پرستی را به ما داده اند٬
پیشرفت را گرفته و واپسگرایی را جانشین آن کرده اند٬

سرانجام: پندار نیک٬ گفتار نیک٬ کردار نیک را گرفتند به جای آنها: پندار بد٬ گفتار بد٬ کردار بد را آوردند و ایرانی را آلوده نمودند.

بازده و ره آورد همه اینها جز این نیست که ایرانی دیگر با هوییت اصلی خود کاملا بیگانه شده و سر در گم هر روز بدنبال کسی یا چیزی جدید است تا بدین وسیله روزهای روشن گذشته را از نو بیابد.

منبع: yekomrsetam.blogspot.com

چند جمله از ولتر

1ـ  اگر قومی به تفکر آغاز کرد، نمی توان اورا متوقف ساخت.

2ـ دین مسیح باید یک دین الهی باشد، زیرا علیرغم اباطیل وخرافاتی که دارد 1700 سال دوام آورده است.

3ـ نخستین روحانی نخستین حقه بازی بود که با نخستین ابله ملاقات کرد.

4ـ مردی به من می گوید: به آنچه من می کنم ایمان داشته باش ورنه گرفتارغضب الهی خواهی شد.... مثل این است که بگوید: به آنچه می گویم ایمان داشته باش ورنه ترا به قتل خواهم رساند.

5ـ هیچ چیز مانند تربیت آزاد کننده نیست.

پیام فلسفی خیام


سلام به تمام آزاد اندیشان
این پست را تقدیم می کنم به تمام دوستداران ادبیات فارسی بخصوص دوستداران رباعیات خیام.
این کتاب با نام "پیام خیام؛صوفیگری؛فلسفه انسانی"، نوشته آقای دکتر احمد ایرانی است که برای شما قرار داده ام.
در این کتاب آقای ایرانی سعی در این دارد که با توجه به انتشار اشعار بسیار زیادی با نام خیام، خواننده با تفکرات خیام آشنایی پیدا کند و اشعار واقعی را از لابه لای این «آش درهم جوش» تشخیص دهد.
البته باید پیشاپیش از کیفیت بد اسکن شده این کتاب عذر خواهی کنم.
خب این هم لینک دانلود کتاب:
http://www.4shared.com/document/Ps0A5nty/Ahmad_Irani-payame_falsafi_Kha.html

رباعیات خیام

رباعیات خیام آینه ی روح حکیم فکوری است که به راز هستی اندیشیده و دچار حیرت شده است.
برگرفته شده از کتاب "پیام فلسفی خیام" نوشته دکتر احمد ایرانی

انسان در جهان هستی

در فلسفه های ماتریالیسم، اکزیستان سیالیسم و به ویژه اومانیسم، انسان در جهان هستی جایگاه ویژه ای ندارد؛ هدف از آفرینش هستی، خلقت نوع انسان نبوده است؛ در کل جهان هستی نه «گرداننده ای» هست و نه نقشه و غایتی؛ انسان جز در برابر خود و همنوع خود مسول یا پاسخگوی «نیرویی» دیگر نیست؛ با مرگ انسان، تن او دگرگون می شود و هرگز بازگشتی بصورت پیشین امکان پذیر نخواهد بود.
برگرفته شده از کتاب "پیام فلسفی خیام" نوشته دکتر احمد ایرانی

اصالت انسان

ارجمندترین و بنیادی ترین ویژگی فلسفه اصالت انسان (اومانیسم) انکار آشکار تمامی «اندیشه های آن جهانی» یا رد کامل باورهای دینی و مذهبی با تکیه بر کشف های علمی و ارمغان های فلسفه و حکمت تاریخ نوع انسان است. در این فلسفه، آزادی و خوشبختی نوع انسان بزرگترین اصل زندگانی و ارجمندترین هدف نهایی پیروان آن، رهایی انسان از زندان دین هایی است که بخش بسیار بزرگی از آنها چیزی جز خرافات، موهومات و پندارهای بی بنیاد دوران کودکی انسان نیست.
برگرفته شده از کتاب "پیام فلسفی خیام" نوشته دکتر احمد ایرانی

خردگرایی چیست؟


ساده ترین تعریف خردگرایی (Rationalism) پذیرش اصالت خرد برای کسب شناخت (معرفت) است. خردگرایی معمولا در مقابل دین خویی یعنی پذیرش ایمان، وحی و مفاهیم دینی یا عرفانی بعنوان منابع کسب معرفت و دانش مطرح می شود.
خردگرایی یک نظام فکری است، یعنی چگونه اندیشیدن را به انسان می آموزد. خردگرایی همچنین در قیاس با تجربه گرایی (Empiricism) مطرح می شود که مفهوم آن پذیرش تجربه بعنوان مهمترین منبع کسب معرفت است، هرچند تجربه گرایی و خردگرایی قابل جمع شدن با یکدیگر هستند، بدین مفهوم که یک شخص می تواند هم تجربه گرا باشد هم خردگرا.
پذیرفتن خردگرایی برابر است با عدم پذیرش حقایق بصورت مطلق. فرد خردگرا همواره احتمال خطا را در اندیشه اش می دهد و خود را بطور صد در صد متعلق به یک مکتب فکری نمی داند، بلکه عاقلانه ترین و منطقی ترین مکاتب فکری را در زمان خودش انتخاب می کند و نسبت به افکارش تفکر انتقادی (Critical Thinking) دارد، یعنی با موشکافی با مسائل روبرو می شود و از توجیه و فرار از تناقضات و خطاهای اندیشه اش دوری می جوید.
فرد خردگرا درستی و راستی مفاهیم را تنها با استناد به قوه عقلانیت می سنجد و تنها مفاهیمی را می پذیرد که از فیلتر خرد با موفقیت خارج شوند. فرد خردگرا هیچ مفهوم غیر عقلایی را بعنوان حقیقت قبول نخواهد کرد. خردگرا حتی به خود خردگرایی نیز با دیده خردگرایی می نگرد یعنی درصورتی که طرز تفکر و نظام فکری عاقلانه تری از خردگرایی دریابد خردگرایی را نیز کنار خواهد گذاشت و به آن نظام فکری خواهد پیوست. خردگرایان همان روش علمی رسیدن به حقایق را که مبتنی بر اصول دقیق خردمندانه است و در آن تعصبی وجود ندارد در حوضه تفکرات خود استفاده می کنند.
انسان خردگرا لزوما انسانی بیخدا نیست، یک دین دار نیز درصورتیکه مفاهیم سازگار با خرد را قبول کند و مفاهیم ناسازگار با خرد خویش را رد کند خردگرا است، اما چنین شخصی هرگز نمی تواند مسلمان باشد. برخی از اسلامگرایان ادعا می کنند که آنها نیز خردگرا هستند زیرا ابتدا اصول دین را با خرد خویش قبول می کنند و بعد دین را دنبال می کنند. گذشته از اینکه این حرف آنها در تناقض با مسئله ارتداد است، حتی اگر اینکار نیز توسط اسلامگرایان واقعا انجام گردد، نمی توان آنها را خردگرا نامید زیرا خردگرا در هر زمان خردگرا است، نتنها در پذیرش اصول، در نقطه مقابل اسلامگرا ادعا می کند که در بررسی اصول دینش خردگرایانه عمل می کند و بعد از آن دینخویی "پذیرش مفاهیم دینی مبتنی بر ایمان" را پیش می گیرد.
خردگرایی مفهوم جدیدی نیست، در  تمام نقاط دنیا و در تمام طول تاریخ می توان خردگرایانی را یافت، یا حداقل افرادی را یافت که خردگرایانه عمل کرده اند، مثلا منقول است که پیامبر اسلام در مقابل ابوجهل (نام اصلی وی ابوحکیمه "پدر دانش" بوده است و پیامبر او را با نام گذاری "پدر نادانی" خواند) ادعای به معراج کردن کرد.
ابوجهل به او گفت که یک پای خود را بلند کن و او اینکار را کرد. ابوجهل به او گفت حال پای دیگر خود را بلند کن و پیامبر نتوانست هردو پایش را بلند کند. ابوجهل به او گفت حال که تو نمی توانی دو پایت را بلند کنی چگونه می توانی به معراج رفته باشی؟ این برخورد ابوجهل یک برخورد خردگرایانه بود و در نقطه مقابل برخورد افرادی مانند علی بن ابی طالب که حرفهای محمد را بدون نقد و بررسی هضم می کرد و حاضر بود برای محمد آدم بکشد و حتی در راهش کشته شود برخوردی کاملا دین خویانه و ضد خردگرایی. همچنین برخورد شیطان با خداوند در اسطوره های سامی از همین قرار است، شیطان استدلال می کند و می گوید من برای چه باید به انسان سجده کنم؟ من از انسان برتر هستم و انسان موجودی پست است، در حالیکه  فرشته ها  همگی گوسفندوار به فرمان الله عمل کردند.
تنها ماهی های مرده هستند که با مسیر آب حرکت می کنند.
تفاوت اصلی میان دین خویان و خردگرایان در این است که دین خویان بدون چون و چرا و تفکر انتقادی و موشکافانه مفاهیم دینیشان را قبول می کنند، مثلا اگر در اسلام گفته شده است که یک مرد حق ازدواج با 4 زن را دارد، آنها این حرف را گوسفندوار قبول می کنند و پرسش نمی کنند که چرا 4 و نه 5؟ فرق میان داشتن 4 زن و 5 زن چیست که ما باید آنرا قبول کنیم. اما خردگرا برخوردی نقادانه با چنین مسائلی دارد.
شایسته است در باب خردگرایی از برترد راسل منطق دان بزرگ تاریخ بعد از ارسطو نام برد و جمله ای که او گفته است را جمله ای که خردگرایی را در خود خلاصه کرده است دانست. برترد راسل گفته است، "من حاضر نیستم برای عقایدم کشته شوم، زیرا ممکن است عقاید من اشتباه باشند"، این با ظن نگاه کردن به مسائل و خردمندانه عمل کردن شیوه خردگرایان است و در مقابل دین خویان وجود دارند که به مفاهیم دینی خود یقین دارند و بر اساس آنها آدم می کشند و خود را می کشند. حال آنکه تفکرات دینی هزاران بار بی پایه و اساس تر و اسطوره ای تر و نابخردانه تر از تفکرات خردگرایان است.
منبع: www.zandiq.com